...همینی که هست
...بازم میگم همینی که هست
زمستان با یه چای گرمای خاصی داره خصوصا اگه از طرف یه دوست باشه پس بفرا چای من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم هستم و تنهائی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد. ديرگاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام ما آشکارا به کسانی دل می بندیم که دوستمان ندارند روی یک پایم می ایستم ... آسمون جای منم گریه بکن توی اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتی همهء آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمكت شروع میكنه به زنگ زدن. مردی كه نزدیك موبایل نشسته بود دكمهء اسپیكر موبایل رو فشار میده و شروع می كنه به صحبت. بقیهء آقایون هم مشغول گوش كردن به این مكالمه میشن… یادمون باشه تو ماه خدا هیچکیو از یاد نبریم
ميشه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت
ميشه ته مونده ي دريا رو به يادت سركشيد
ميشه جز تو حتي آسمون آبي رو نديد
براي تحمل روز سياه به تو فكر مي كنم
براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
اشكاي من گوله گوله
مي چكن رو ماهيتابه
همه دود مي شن مي سوزن
شام من گريه كبابه
اشكاي من قطره قطره مي چكن روي كتابام
داره باز بارون مي باره اول و آخر حرفام
براي تحمل روز سياه به تو فكر مي كنم
براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
اشكاي من گوله گوله مي چكن رو شمع روشن
روي مهتاب قديمي مي چكن رو سايه ي من
دل دله کشف سپيده تو سفرهاي نديده
پر فواره یی رنگی از دو چشم تو چکیده
براي تحمل روز سياه به تو فكر مي كنم
براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
من كجاي شب تو رو گم كردم و تنها شدم
آخر کدوم سحر با بوسه یی پیدا شدم
اين كدوم دل بازيه كه زخمي تنهاييه
دونه ي سرخ اناره كه خود زيباييه
براي تحمل روزسياه به تو فكر مي كنم
براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم

دارم خو می کنم با این ، فراموشی و خاموشی
(خاموشی،خاموشی،خاموشی)
چرا چشم دلم کوره ، عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی ، تو رو از ذهن من شسته (شسته،شسته)
خدایا فاصله ات تا من ، خودت گفتی که کوتاهه
از این جا که من ایستادم ، چه قدر تا آسمون راهه (تا آسمون راهه)
من از تکرار بی زارم ، از این لبخند پژمرده (پژمرده)
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم ، شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشم های کورم ، عذاب کهنه ی خوابو (خوابو)
چرا گریه ام نمی گیره ، مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا می رم ، کجای جاده دلتنگه
می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره
سر راه بهشت من ، درخت سیب می کاره
مي ياي با كوله بارِ غم ، چه اشكا كه نمي ريزي
برام با گريه مي خوني ، پشيموني ، پشيموني
دلم مي ريزه از حرفات ، تو چشمات ميشه زندوني
شايد جاروي پلك تو ، با اشكات شونه شه بازم
بپيچه عطر ِ احساست ، دلم ديوونه شه بازم
شايد جاروي پلك ِ تو ، با اشكات شونه شه بازم
بپيچه عطر ِ احساست ، دلم ديوونه شه بازم
ديگه طاقت نمي ياره ، دل كوچیک داغونم
اگه برگردي از قهرت ، تورو مي بخشه ، مي دونم
خيالي جز تو با من نيست ، بيا قهرارو پرپر كن
دلم از سنگ و آهن نيست ، تورو بخشيده باور كن
خيالي جز تو با من نيست ، بيا قهرارو پرپر كن
دلم از سنگ و آهن نيست ، تورو بخشيده باور كن
ديگه طاقت نمي ياره ، دل كوچيك داغونم
اگه برگردي از قهرت ، تورو مي بخشه ، مي دونم، می دونم
يه روزِ سردِ پائيزي ، كه باز از غصه لبريزي
مي ياي با كوله بارِ غم ، چه اشكا كه نمي ريزي
خيالي جز تو با من نيست ، بيا قهرارو پرپر كن
دلم از سنگ و آهن نيست ، تورو بخشيده باور كن
شايد جاروي پلك تو ، با اشكات شونه شه بازم
بپيچه عطر ِ احساست ، دلم ديوونه شه بازم
ديگه طاقت نمي ياره ، دل كوچيك داغونم
اگه برگردي از قهرت ، تورو مي بخشه ، مي دونم

و
در نهان از کسانی که دوستمان دارند غافلیم
شاید این باشد دلیل تنهایی ما ..
دستانم را ازهم باز می کنم
و به سوی آسمان می گیرم ...
هیچ یک از غم ها و سیاهی ها را نمی بینم
که دیگه طاقت اشک رو ندارم..
اینجا تولد یکی از بهترین های دنیاست -دوست داشتیدشماهم شرکت کنید وتبریک بگید -خوشحال میشم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!
مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی كلوپ هستی؟
مرد: آره.
زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم. اینجا یه كت چرمی خوشگل دیدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره. اشكالی نداره اگه بخرمش؟
مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داری اشكالی نداره.
زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید ۲۰۰۶ رو دیدم. یكیشون خیلی قشنگ بود. قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود.
مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی كن ماشین رو با تمام امكانات جانبی بخری.
زن: عالیه. اوه… یه چیز دیگه… اون خونه ای رو كه قبلا” میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره.
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی.
زن: خیلی خوبه. بعدا” می بینمت عزیزم. خداحافظ.
مرد: خداحافظ.
بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی كه با حسرت نگاهش میكردن میندازه و میگه: كسی نمیدونه كه این موبایل مال كیه؟!
نتیجهء اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین!

| Design By : Night Skin |















